تبلیغات
تلنگر خیلی کوچیک - درس بی دفتر و مشق
 
تلنگر خیلی کوچیک
ببخش تا بخشیده شوی
 
 
شنبه 28 آبان 1390 :: نویسنده : حامد بامرام

من نمیدونم این شعر از کیست ولی خیلی زیباست

سخت آشفته و غمگین بودم…

به خودم می گفتم:

بچه ها تنبل و بد اخلاقند

دست کم میگیرند

درس ومشق خود را…

باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم

و نخندم اصلا

تا بترسند از من

و حسابی ببرند…

خط کشی آوردم،

درهوا چرخاندم...

چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید

مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !


اولی کامل بود،


دومی بدخط بود

بر سرش داد زدم...


سومی می لرزید...

خوب، گیر آوردم !!!

صید در دام افتاد

و به چنگ آمد زود...

دفتر مشق حسن گم شده بود

این طرف،
آنطرف، نیمکتش را می گشت

تو کجایی بچه؟؟؟

بله آقا، اینجا

همچنان می لرزید...

” پاک تنبل شده ای بچه بد ”

" به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند"

” ما نوشتیم آقا ”


بازکن دستت را...

خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم

او تقلا می کرد

چون نگاهش کردم

ناله سختی کرد...

گوشه ی صورت او قرمز شد

هق هقی کردو سپس ساکت شد...

همچنان می گریید...

مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله


ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد

زیر یک میز،کنار دیوار،
دفتری پیدا کرد ……


گفت : آقا ایناهاش،
دفتر مشق حسن


چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود

غرق در شرم و خجالت گشتم

جای آن چوب ستم، بردلم آتش زده بود

سرخی گونه او، به کبودی گروید …..


صبح فردا دیدم

که حسن با پدرش، و یکی مرد دگر

سوی من می آیند...


خجل و دل نگران،
منتظر ماندم من

تا که حرفی بزنند

شکوه ای یا گله ای،
یا که دعوا شاید


سخت در اندیشه ی آنان بودم

پدرش بعدِ سلام،
گفت : لطفی بکنید،
و حسن را بسپارید به ما ”


گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟

گفت : این خنگ خدا

وقتی از مدرسه برمی گشته

به زمین افتاده
بچه ی سر به هوا،
یا که دعوا کرده

قصه ای ساخته است

زیر ابرو وکنارچشمش،
متورم شده است

درد سختی دارد،
می بریمش دکتر
با اجازه آقا …….


چشمم افتاد به چشم کودک...

غرق اندوه و تاثرگشتم


منِ شرمنده معلم بودم

لیک آن کودک خرد وکوچک

این چنین درس بزرگی می داد

بی کتاب ودفتر ….


من چه کوچک بودم

او چه اندازه بزرگ

به پدر نیز نگفت

آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم


عیب کار ازخود من بود و نمیدانستم

من از آن روز معلم شده ام ….

او به من یاد بداد  درس زیبایی را...

که به هنگامه ی خشم

نه به دل تصمیمی

نه به لب دستوری

نه کنم تنبیهی

***

یا چرا اصلا من
عصبانی باشم

با محبت شاید،
گرهی بگشایم


با خشونت هرگز...

با خشونت هرگز...

با خشونت هرگز...

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 26 شهریور 1396 06:43 ب.ظ
I believe what you posted made a lot of sense.
However, what about this? what if you added a little information? I am not suggesting your
content is not good., however suppose you added a headline that grabbed
folk's attention? I mean تلنگر خیلی کوچیک - درس
بی دفتر و مشق is kinda vanilla. You should look
at Yahoo's home page and note how they write news headlines to get
viewers interested. You might add a related video or
a related pic or two to grab people excited about everything've written. In my opinion, it would make your website a little bit
more interesting.
سه شنبه 17 مرداد 1396 11:28 ق.ظ
Hi there, its fastidious article on the topic of media print, we
all be familiar with media is a wonderful source of facts.
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396 03:32 ق.ظ
Howdy! Do you know if they make any plugins to help with SEO?
I'm trying to get my blog to rank for some targeted keywords
but I'm not seeing very good gains. If you know of any please share.
Many thanks!
سه شنبه 29 فروردین 1396 08:18 ق.ظ
I couldn't resist commenting. Well written!
پنجشنبه 24 فروردین 1396 08:43 ق.ظ
Excellent goods from you, man. I have understand your stuff previous
to and you're just too great. I really like what you have acquired here, really like what you're saying and the way in which you say it.
You make it entertaining and you still care for to keep it smart.

I cant wait to read far more from you. This is really a wonderful web
site.
دوشنبه 21 فروردین 1396 11:32 ق.ظ
I really like your blog.. very nice colors & theme. Did you create this website
yourself or did you hire someone to do it for you?
Plz reply as I'm looking to design my own blog and would like to
find out where u got this from. appreciate it
یکشنبه 29 آبان 1390 03:34 ب.ظ
حامد بامراممرسی
یکشنبه 29 آبان 1390 01:35 ب.ظ
سلام مرسی که بهم سر زدی و لینکم کردی منم تورو لینک میکنم....بازم بیا پیشم.
حامد بامرامممنون که سر زدی
شنبه 28 آبان 1390 07:23 ب.ظ
بسیار زیبا بود..
حامد بامراممرسی حنا جون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام خدمت دوستان عزیز و مهربونم
این وبلاگ سعی در این داره که
کمی بیدار کنه انسان هارو
لطفا نظر یادتون نره
.............................................
زندگی باور می خواهد آن هم از جنس امید که اگر سختی راه به تو یک سیلی زد یک امید از ته قلب به تو گوید که خدا هست هنوز...
.............................................
در گذر گاه زمان خیمه ی شبازی دهر با همه تلخی و شیرینی میگذرد عشقها میمرند رنگها رنگ دگر میگیرند و فقط خاطرهاست که چه تلخ و چه شیرین دست نخورده باقی میماند(اخوان ثالث)
.............................................

مدیر وبلاگ : حامد بامرام
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

www.shereno.com