تبلیغات
تلنگر خیلی کوچیک - ساده لوح
 
تلنگر خیلی کوچیک
ببخش تا بخشیده شوی
 
 
شنبه 19 آذر 1390 :: نویسنده : حامد بامرام
یک روز زن و شوهری در ساحل مشغول توپ بازی بودند که زن ضربه ای محکم به توپ میزنه و توپ مستقیم میره به سمت شیشه های خونه ای که در اون نزدیکی بوده و ...تَق ! شیشه میشکنه .

مرد عصبانی نگاهی به زن میکنه و میگه ببین چکارکردی ؟

دو تایی راه می افتن طرف خونه . به نظر نمی آمده که کسی توی خونه باشه ، مرد در میزنه ! یک صدایی میگه بیان تو ! میرن داخل و مردی رو میبینند که با شورت روی زمین نشسته . شوهر توضیح میده... که همسر من اشتباها توپ رو به این سمت انداخت. ما آمدیم که عذر خواهی کنیم و خسارتتون رو پرداخت کنیم .

مرد لخت سری تکون میده و میگه عیبی نداره. من غول چراغ جادو هستم و وقتی شیشه شکست ، توپ به شیشه ای که من توش حبس بودم خورد و اون رو شکست و من آزاد شدم. من میتونم 3 تا آرزو رو بر آورده کنم. پس هر کدومتون یک آرزو بکنین و آرزوی سوم هم سهم خودم.

اول به شوهر می گه که آرزو کنه . مرد کمی فکر میکنه و میگه من میخوام تا پایان عمر ماهی 100 میلیون تومان حقوق بگیرم.

غول میگه برای محبتی که در حق من کردی کمه . تو از الان تا آخر عمرت یک کار شاد و دوست داشتنی با بهترین بیمه و مزایا و در بهترین دفتر ها با حقوق حداقل ماهی 100 میلیون تومان خواهی داشت .

بعد به زن میگه تو چی میخوای؟ زن میگه من میخوام که در تمام کشورهای دیدنی دنیا یک خونه برای خودم داشته باشم.

غول میگه : این برای محبتی که تو در حق من کردی کمه. تو از الان در تمام کشورهای توریستی و زیبای دنیا ویلایی بزرگ با بهترین امکانات تفریحی و خدمه آموزش دیده خواهی داشت . و بعد نفس عمیقی میکشه و میگه حالا نوبت منه. و رو به مرد میگه : من آرزو دارم امروز بعد از ظهر رو با همسر تو بگذرونم !!!

زن و شوهر به هم نگاه میکنند. زن زیر چشمی نگاهی به هیکل سوخته و ورزیده غول میکنه و خوشحال میشه . اما با بی تفاوتی به شوهرش میگه من برام مهم نیست . هرچی تو بگی. میدونی که فقط تو و بغل تو به من خوش میگذره . مرد هم از ترس اینکه نکنه اون همه امکانات و پول از دستش بره ، با اینکه قلبا راضی نبوده ، میگه عزیزم من به تو اطمینان دارم. و بعد آروم تر میگه فقط نگذار خیلی بهش خوش بگذره.

بالاخره ، زن و غول به طبقه بالا میرن. ... بعد از 3 ساعت و در حالیکه هر دو خسته بودند ، غول از زن میپرسه از خودت و شوهرت بگو . زن میگه که شوهرم مدیر تجاری یک شرکت و من هم حسابدار یک فروشگاه بزرگ هستم. غول میپرسه درس هم خوندین ؟ زن با افتخار میگه بله . هر دوی ما در رشتمون مدرک فوق لیسانس داریم. غول میپرسه چند سالتونه ؟ زن میگه هردوی ما 35 ساله هستیم . غول با تعجب میگه : هر دوتون 35 ساله اید. فوق لیسانس دارین و اونوقت باور میکنین که غول چراغ جادو وجود داره ؟!

" متاسفم براتون"




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 1 مهر 1396 03:08 ب.ظ
Highly energetic article, I enjoyed that a lot. Will there be a part 2?
یکشنبه 26 شهریور 1396 01:13 ب.ظ
Hi there, this weekend is pleasant for me, as this occasion i am reading this wonderful educational article here at my house.
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396 07:53 ب.ظ
Thanks for your marvelous posting! I seriously enjoyed reading it, you're
a great author. I will ensure that I bookmark your blog and definitely will come back down the road.
I want to encourage yourself to continue your great writing, have a nice evening!
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396 05:15 ب.ظ
You actually make it seem really easy with your presentation but I
in finding this topic to be actually something which
I feel I'd never understand. It sort of feels too complex and extremely vast for
me. I'm taking a look ahead to your subsequent publish, I will try
to get the cling of it!
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 03:04 ب.ظ
Wonderful blog! Do you have any tips and hints for
aspiring writers? I'm planning to start my own blog soon but I'm a little
lost on everything. Would you suggest starting with a free platform like Wordpress or go for a
paid option? There are so many options out there that I'm totally overwhelmed ..
Any suggestions? Cheers!
جمعه 1 اردیبهشت 1396 05:31 ب.ظ
Do you have a spam problem on this website; I also am
a blogger, and I was wondering your situation; many of us have created some nice procedures and we are looking to swap
methods with other folks, be sure to shoot me an e-mail if interested.
پنجشنبه 24 فروردین 1396 09:34 ق.ظ
You really make it seem really easy with your presentation however I in finding this
topic to be really something that I believe I'd never understand.
It sort of feels too complicated and very huge for me.
I'm having a look forward in your subsequent submit,
I will attempt to get the cling of it!
یکشنبه 20 فروردین 1396 10:38 ب.ظ
What's up to all, the contents present at this site are really awesome for people experience, well,
keep up the good work fellows.
جمعه 11 فروردین 1396 05:07 ب.ظ
This piece of writing provides clear idea in support of the new viewers of blogging,
that truly how to do blogging and site-building.
سه شنبه 22 آذر 1390 10:21 ق.ظ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام خدمت دوستان عزیز و مهربونم
این وبلاگ سعی در این داره که
کمی بیدار کنه انسان هارو
لطفا نظر یادتون نره
.............................................
زندگی باور می خواهد آن هم از جنس امید که اگر سختی راه به تو یک سیلی زد یک امید از ته قلب به تو گوید که خدا هست هنوز...
.............................................
در گذر گاه زمان خیمه ی شبازی دهر با همه تلخی و شیرینی میگذرد عشقها میمرند رنگها رنگ دگر میگیرند و فقط خاطرهاست که چه تلخ و چه شیرین دست نخورده باقی میماند(اخوان ثالث)
.............................................

مدیر وبلاگ : حامد بامرام
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

www.shereno.com